خبرگزاری حوزه| در نشستی با حضور حجتالاسلام والمسلمین محمدجواد یاوری عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم و حجتالاسلام والمسلمین جواد سلیمانی، عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، به بررسی شاخصها و مؤلفههای «روحیه انقلابی» در پرتو سیره اهلبیت علیهمالسلام پرداخته شد؛ موضوعی که در ایام دهه فجر اهمیت دوچندان مییابد.
در این نشست، حجتالاسلام والمسلمین سلیمانی با اشاره به تحولات پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، جامعه اسلامی را در عصر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام متشکل از چهار طیف دانست: انقلابی، ضدانقلاب، غیرانقلابی و انقلابینما. به باور وی، ریزشها نه از دل جریان ضدانقلاب، بلکه از درون بدنه انقلابی رخ داد؛ جایی که دنیاگرایی، ضعف بصیرت و فقدان برنامهمندی، روحیه اولیه را فرسوده ساخت.
حجتالاسلام والمسلمین یاوری نیز در این نشست با تأکید بر ماهیت توحیدی انقلاب نبوی، ریشه اصلی انحراف را «منفعتطلبی» دانست. به گفته او، شکلگیری نظام ولایت الهی منافع برخی صاحبان قدرت و ثروت را به خطر انداخت و همین امر، آنان را به مقابله با مسیر عدالت سوق داد. پس از رحلت پیامبر، توسعه فتوحات و انباشت ثروت، جامعه را در معرض دنیاگرایی قرار داد و زمینه شکلگیری طبقات اجتماعی و تبعیض را فراهم ساخت؛ امری که به تضعیف عدالت و کاهش روحیه انقلابی انجامید.
سؤال: با توجه به اقتضای مناسبت هایی که در آن قرار داریم، به ویژه دهه فجر، نکته ای که به ذهن می رسد و به نظر می رسد نیاز به تبیین بیشتری از سوی فرزانگان حوزوی و دانشگاهی دارد، بحث شاخص ها و مولفه های روحیه انقلابی منبعث از کلام و سیره اهل بیت علیهم السلام است. هر چند سوال بنده کلی است، اما خواستار تحلیل و دیدگاه شما در این خصوص هستم که چه نقطه نظراتی در این باره وجود دارد و چه مولفه هایی به ذهن شریف شما می رسد.
حجت الاسلام و المسلمین جواد سلیمانی، عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی (ره):
بسم الله الرحمن الرحیم. باید توجه داشت که امت پیامبر اکرم (ص) در اواخر عمر شریف حضرت رسول (ص) به دو گروه اکثریت انقلابی و اقلیت ضد انقلاب تقسیم می شدند. اما در زمان حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام، جامعه به چهار دسته تقسیم گردید: انقلابی، ضد انقلاب، غیر انقلابی و انقلابی نما.
انقلابیون، همان کسانی بودند که گرد حضرت حضور داشتند و تا پای جان برای حکومت ولایی آماده تلاش بودند و از فرمان هایی که حضرت صادر می فرمود، تبعیت می کردند. همان کسانی بودند که حضرت در هفته آخر عمر شریفشان در میدان کوفه ایستادند و فرمودند: «اَینَ عمار؟ اَینَ ابو الهیثم بن تیهان؟ اَینَ ذوشهادتین؟» آنان کسانی بودند که شب ها قرآن تلاوت می کردند، روزها به آن عمل می نمودند، در پی احیای سنت ها بودند و در برابر تحلیل رهبر خود، تحلیل دیگری اقامه نمی کردند.
ضد انقلاب، همان طیف بنی امیه و اطرافیانشان از برخی قریش بودند که در زمان حضرت، در میدان صفین در برابر ایشان صف آرایی کرده و با ایشان می جنگیدند که سردسته آنها معاویه بود.
غیر انقلابی ها، شخصیت هایی همچون ابوموسی اشعری و طیف او، یا عبدالله بن عمر و امثال آنها بودند که می گفتند: «ما نه با ولایت هستیم، نه با انقلابیون و نه با ضد انقلاب؛ از این دعواها کناره می گیریم.»
انقلابی نما نیز خوارج بودند که گمان می کردند مقتضیات انقلاب را بهتر از امیرالمؤمنین درک می کنند و قدرت اجرای عدالت را بیش از ایشان دارند.
حال باید دید ماهیت انقلابی گری چیست و ریزشی که در اینجا اتفاق افتاد، از کجا نشأت گرفت؟ آیا این افراد از جریان ضد انقلاب به این گروه ها پیوستند؟ خیر، بلکه از انقلابیون به این گروه ها پیوستند. یعنی همه این افراد در اکثریت انقلابی اواخر عمر رسول خدا (ص) قرار داشتند و در یک جبهه بودند. بنابراین در حقیقت، جریان انقلابی ضربه دید.
بحث از ماهیت انقلابی گری و عواملی که باعث زوال این روحیه می شود، بسیار حائز اهمیت است. زیرا اگر حضرت امیرالمؤمنین (ع) همچون زمان رسول خدا (ص) اکثریت انقلابی داشت، به راحتی می توانست جامعه را اداره کرده و با مشکلات دست و پنجه نرم کند. اما وقتی جامعه به چهار گروه تقسیم شد و انقلابیون در اقلیت قرار گرفتند و مثلاً بیست درصد جامعه را تشکیل دادند، کار حضرت بسیار دشوار گردید.
ماهیت انقلابی گری دارای سه مؤلفه اساسی است:
یکم: آرمانداری؛ بدین معنا که فرد انقلابی آرمانهای انقلاب را در هیچ لحظهای فراموش نمیکند.
دوم: برنامهداری؛ یعنی برای نیل به این آرمانها برنامه دارد و در هر زمان تشخیص میدهد که چه اقداماتی باید انجام دهد. گاه لازم است بجنگد و گاه باید به جهاد تبیین بپردازد. تکلیف خود را مشخص میداند و در مقتضای زمانی خود میفهمد چه باید بکند.
سوم: استقامت؛ به این معنا که اهل پایداری است و از پا در نمیآید.
سؤال: پیرو سخنان حجت الاسلام والمسلمین سلیمانی، نکته درستی اشاره کردند که چه شد در این بیست و پنج سال غصب خلافت و سپس به دست گرفتن ظاهری حکومت توسط امیرالمؤمنین (ع)، جامعه اسلامی که به تعبیر ایشان دو قشر بود، به چهار قشر تبدیل شد و انقلابیون در اقلیت قرار گرفتند و حضرت در فشار بودند. تبارشناسی این موضوع بیان شد، اما من می خواستم بیشتر به این موارد بپردازیم. ناظر به همین سه موردی که اشاره کردند، جامعه اسلامی در چه زمینههایی بیشتر ضربه خورد که نتیجه آن جنگهای چهار سال و نیمه دوران حکومت حضرت شد.
حجت الاسلام و المسلمین محمدجواد یاوری، عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام
بسم الله الرحمن الرحیم. جا دارد تقدیر و تشکر به عمل آید که به موضوع ضرورت روحیه انقلابی مبتنی بر سیره اهل بیت علیهم السلام پرداخته شده است. حاج آقای سلیمانی، انصافاً به حق در این زمینه تحقیقات گستردهای داشته و بحث مقدماتی را به خوبی ارائه فرمودند.
از دوره رسول خدا صلی الله علیه و آله، مسئله جریان انقلابی شکل گرفت. این جریان انقلابی، جریانی است که مبتنی بر نظام ولایت الهی پدید آمد. در نظام ولایت الهی، وحی از جانب پروردگار برای هدایت و زعامت رسول خدا نازل گردیده است. هدایت دینی و هدایت سیاسی، اداره و تدبیر جامعه بر عهده ایشان میباشد و حدود الهی قرار است اجرا شود تا انسان به سعادت دنیا و آخرت نائل آید.
طبیعتاً مسیری که پیامبر بنا نهادند، بر مبنای عدالت و توحید استوار بود. در این نگاه توحیدی، کسانی که این دیدگاه را برنمیتابند، از یک سو برای رسیدن به اهداف و مطامع خود، نگاه قشری، عرفی یا مبتنی بر نظام قبیلهای را برجسته میکنند تا در برابر این مسیر مقاومت نموده و آن را از سمتوسوی توحید به سویی دیگر منحرف سازند. این همان چیزی است که امروزه نیز در کف جامعه به صورت جدی مشاهده میشود.
آنان بحث شرافت خاندانی را مطرح میکردند، در حالی که خود در آن شرافت خاندانی کمبهره بودند، اما بر اساس همان، جریانسازی نمودند و شعار «الائمه من قریش» را جعل کردند تا حرکت خود را ادامه دهند.
نکته حائز اهمیت آن است که حکومت اسلامی با دستورالعملها و برنامههایی که دارد، نگاهی یکسان به همه انسانها به عنوان بندگان خدا دارد و رنگ، لباس و نژادها تفاوتی با یکدیگر ندارند. همه نژادها باید یکسان نگریسته شوند و در مسائل اقتصادی و نژادی تبعیضی وجود ندارد.
در این فضا، گروهی که خود را در مقابل حرکت پیامبر میدیدند، طبیعتاً کنار نخواهند آمد. میتوان گفت که منفعتطلبی، نخستین شاخصه این گروه ضد انقلاب است. به این معنا که پایگاه اجتماعی، قدرت و ثروت آنان تنزل پیدا میکند. اگر رقیب آنان یعنی جریان انقلابی قدرت را به دست گیرد، این گروه احساس شکست و حقارت کرده و برای خود نیاز به بازیابی و بازسازی خواهد داشت.
از سوی دیگر، ثروت و قدرتی که در اختیار دارند، در نگاه اسلام و انقلابیون باید در خدمت دین و جامعه قرار گیرد و نباید مال نامشروع اندوخته کنند. لذا برای بازگشت به اینها یا حفظ منافع خود، سعی میکنند منفعتطلبی را در مقابل پیامبر قرار دهند.
پس از رحلت پیامبر نیز شاهد همین جریان هستیم. این گروه با جریانسازی بر اساس منافع و مطامع خود، از زور و شمشیر نیز استفاده کردند تا مردم را همراه خویش سازند و خواص را تطمیع نمایند و چنین نیز شد. در این بیست و پنج سال، شاخص اصلی این جریان، دنیاگرایی و تعلق به دنیا بود.
این جریان ضد انقلاب تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا جریان انقلابی را محدود و محصور نموده، بروز و ظهور آن را محدود ساخته و نگذارد پیام آن منتشر شود. ثقل مرکزی جریان انقلابی، تحقق حکومت اسلامی و همراهی با ولی خود است. اما تحقق حکومت اسلامی به نفع آنان نیست؛ زیرا ثروت، قدرت و پایگاه اجتماعی آنان به خطر میافتد. بنابراین تمام تلاش خود را مصروف میدارند تا این جریان انقلابی را از گردونه خارج سازند.
امیرالمؤمنین علیه السلام این افراد را فراخوانده، گرد هم جمع میکند و نکات لازم و ارزشی را به آنان منتقل مینماید و از آنان حمایت جدی میکند. تأثیرات جریان انقلابی به گونهای است که شخصیتی همچون جناب ابوذر با روحیه انقلابی، هم از حکومت عدل علوی دفاع میکند و هم در مقابل حکومت عثمان میایستد، زیرا آن را نامشروع و ناحق میداند به سبب ظلمها، تبعیضهای نژادی و مالی که روا داشته است. اینها بعدها جریان بنیامیه به عنوان جریان ضد انقلاب را روی کار آوردند که اساساً موجب تحریف حتی دین گردید.
بنابراین به نظر میرسد ثقل محوری مسئله، منفعتطلبی است که انسان را به جاهای دیگر میکشاند. البته ضعف اعتقادات و باورها نیز بیتأثیر نیست و نمیتوان آن را نادیده گرفت؛ این عوامل نیز در کنار یکدیگر انسان را به سمتی سوق میدهند که در مقابل حکومت انقلابی بایستد.
سؤال: میخواستم از فرمایشات خودتان بهرهمند شوم و وام بگیرم. این نکته که به درستی اشاره فرمودید، بحث آرمانداری است. به نظر میرسد جامعه صدر اسلام با وجود همه شاخصههای خوبی که داشت، در این چند دهه بعد به دلایلی که حجت الاسلام والمسلمین یاوری به درستی اشاره فرمودند، آرمانها یا تقلیل و تنزل پیدا کردند یا شاهد کمرنگ شدن برخی فضائل همچون صبر، استقامت و سادهزیستی هستیم.
به تعبیری میتوان گفت ذائقهها تغییر کرد یا ارزشها جابجا شدند. متأسفانه برخی رذائل در دوره پس از امیرالمؤمنین و در اوج آن در دوران معاویه و یزید لعنة الله علیهما، جامعه را به سمت خود کشاند و نسل جوان تا حدودی دچار انحراف گردید. میخواهم بر بحث آرمانداری تأکید کنیم که با الهام از صدر اسلام و آن سخنرانی معروف مقام معظم رهبری در سالهای پیش که فرمودند «عبرتهای عاشورا را جدی بگیریم» و مرحوم علامه مصباح یزدی بسیار بر این موضوعات تأکید داشتند.
نکته دیگری که میخواستم مطرح کنم، بحث خواص و بصیرت است. چه نقشی دارند خواص در حفظ آرمانها یا کمرنگ شدن آنها در جامعه؟ میخواهم برای امروز جامعه ما نیز نکاتی را بفرمایید تا واقعاً درس بگیریم، زیرا برخی نشانههای ما بسیار شبیه به آن دوران صدر اسلام است، هرچند با تغییر موضوعات و اقتضائات زمانی و مکانی.
حجت الاسلام و المسلمین سلیمانی:
همانگونه که جناب استاد یاوری فرمودند، اساساً انقلاب اسلامی رسول خدا و انقلاب اسلامی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه با این هدف شکل گرفت که ربوبیت الهی در جامعه محقق باشد؛ یعنی پروردگار و مولای همه، خدای متعال باشد و همه بر اساس حکم او عمل کنند، نه انسانهایی که با عقل ضعیف خود حکم رانند یا تحت تأثیر هوای نفس یا شیطان قرار گیرند.
سه آزمایش در صدر اسلام پیش آمد که مشابه آنها در زمان ما نیز رخ داده است:
آزمون اول این بود که پس از رحلت رسول خدا، مرجعیت دینی و سیاسی باید به دست چه کسی سپرده شود تا بتواند حکم الهی را فهمیده و توانایی اجرای آن را داشته باشد. رسول خدا فرمودند برای بعد از من شخصیتی که این قابلیت را دارد که این مسیر را در فهم دین و اجرای دین ادامه دهد، امیرالمؤمنین علیه السلام است. اما در صدر اسلام لغزیدند و بلافاصله پس از رحلت رسول خدا، دست خود را از ریسمان ولایت جدا کردند. این لغزش منشأ مفاسد بسیاری گردید، زیرا بعدها چالشهای سیاسی، فرهنگی، امنیتی و... در جامعه پیش میآمد و نمیدانستند چگونه با این چالشها برخورد کنند که تبعات سوء نداشته باشند.
در انقلاب اسلامی، الحمدلله جامعه ما سربلند از این آزمایش بیرون آمد. یعنی کسی که امام خمینی تشخیص دادند میتواند ولایت فقیه باشد - در حقیقت ولایت فقاهت یعنی حاکمیت فقاهت و همان هویت الهی - مقام معظم رهبری آیتالله خامنهای هستند که خبرگان نیز به ایشان رأی اعتماد دادند و تا امروز نیز بر این رأی باقیماندهاند. اما اتفاقی که در جامعه ما رخ داد این بود که عدهای از کسانی که مقام معظم رهبری را حمایت کردند تا در مسند ولایت قرار گیرند، در عمل از ایشان پیروی ننمودند.
بخشی از مسئولین ما در عمل نافرمانی کردند؛ یعنی به زبان گفتند ولایت را قبول داریم، اما در عمل خلاف آن رفتار کردند. این لغزش نیز تبعاتی به همراه آورد و مشکلات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی پیش میآمد که آنان قدرت حل آن را نداشتند و به فرمایشات مقام معظم رهبری گوش فرا نمیدادند.
آزمون دوم، آزمایش توسعه جامعه اسلامی بود.
در جامعه این عنوان شد که این لشکرها و نیروها را پس از رسول خدا چه باید کرد؟ پس آنها به فتوحات اعزام شدند؛ یعنی برای فتح کشورهای دیگر میرفتند. هنگامی که کشوری یا شهری را فتح میکردند، غنایمی به دستشان میآمد.
اگر با شمشیر فتح میکردند، بر اساس ضوابط، چهار پنجم غنائم به رزمندگان میرسید و یک پنجم آن به خزانه بیتالمال مدینه وارد میشد. این حجم عظیم ثروت، آرامآرام دنیاگرایی را در جامعه رواج داد. به این معنا که معلمی نبود تا به آنان بیاموزد این فتوحات هرچند رشد اقتصادی به همراه دارد، اما باید توجه داشت که این رشد اقتصادی به آفت دنیاگرایی مبتلا نشود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگامی که یمن فتح میشد و پارچههای یمنی آورده میشد، اصحاب با شگفتی به آنها مینگریستند. حضرت بلافاصله خود را نزدیک کرده و فرمودند: «قسم به خدا، آن دستاری که انس بن معاذ در بهشت دارد، از این بسیار ارزشمندتر است. این قدر به این امور توجه نکنید.» اما کسی نبود که نقش معلم اخلاق و مدیر مدبر را ایفا کرده و به آنان هشدار دهد که مراقب باشند این فرآیند به دنیاگرایی ختم نشود. همین غفلت، آسیب اصلی شد، تا جایی که در فتح شوشتر، دو لشکر اسلام با یکدیگر به نزاع پرداختند که کدام یک شهر را فتح کند تا چهار پنجم غنائم را از آن خود سازند، در حالی که هدف اصلی باید گسترش اسلام میبود.
این دومین آزمایش بود. در جامعه ما نیز توسعه در قالب رشد اقتصادی رخ داد؛ رشد اقتصادی در حوزههای تجاری، صنعتی و نظایر آن. در اینجا نیز توجه لازم صورت نگرفت و کسانی که در فرآیند رشد و توسعه قرار گرفتند، باید مراقبت میکردند که انباشت ثروت آنان را به دنیاگرایی نکشاند. اما به دنبال ثروت رفتند و طبقه صاحبان ثروتهای بادآورده پدید آمد.
آزمون سوم، آزمایش عدالتپذیری بود. بدین معنا که اموال وارد شده به بیتالمال و فرصتهای اقتصادی ایجاد شده، چگونه باید تقسیم میشد؟ در صدر اسلام از زمان خلیفه دوم، تقسیم به ناعادلانه انجام میگرفت. مردم عادی سهم اندکی میبردند و آنان که در طبقات بالاتر بودند - همچون مهاجران و انصار بدری - سهم بیشتری دریافت میکردند؛ بدین ترتیب نظام طبقاتی شکل گرفت.
این معضل در جامعه ما نیز به نحوی رخ داد، هرچند نه با آن شدت، بلکه در سطحی دیگر. به عنوان مثال، امتیازی به کسی داده میشد و به دیگری داده نمیشد؛ یکی برای دریافت وام ازدواج دچار مشکل بود و دیگری برای دریافت وامهای کلان مشکلی نداشت. این عوامل موجب بروز بحران عدالت در جامعه ما گردید، هرچند در حد محدودتری نسبت به صدر اسلام.
به هر حال، این سه عامل موجب شد جامعه انقلابی وقتی فرآیند این سه آزمایش را به خوبی پشت سر نگذاشت، آرامآرام ارزشها و اعتقادات زیر چرخدندههای این فرآیند - ولایتپذیری و آزمایش آن، توسعه و عدالت - له شد. در نتیجه، جامعه به وضعیتی دچار شد که بخشی از خواص آن دنیاگرا شدند. برخی زبان و پرونده انقلابی داشتند اما ماهیتشان تغییر کرده بود و تنها ظاهر انقلابی را حفظ کرده بودند. عدهای نیز حتی زبان انقلابی را از دست دادند و شعار انقلابی نیز سر ندادند و آرمانها را فراموش کردند؛ بنابراین علت فراموشی آرمانها، همین سه آزمایش بود.
سؤال: به هر حال ما همچون صدر اسلام، ریزشها و رویشهایی داشتهایم. این کلیدواژه در منظومه فکری و لسان مقام معظم رهبری مکرراً تکرار میشود و قطعاً نکات مهمی در آن نهفته است که باید مورد بررسی قرار گیرد. از اساتید و فضلا همچون دو عزیز بزرگوار و دیگران انتظار میرود این مفاهیم را بهتر و با زبان امروزی و متناسب با مخاطب معاصر تبیین کنند. این ریزشها و رویشها تا چه اندازه متأثر از کاهش روحیه انقلابی بوده است؟ از آنجا که در ایام دهه فجر هستیم، هویت و نکتهای که حضرت آقا بر آن تأکید فرمودند - که مهمتر از مسائل نظامی و موشکی، اراده ملت است - همان هویت و روحیه انقلابی و تفکر انقلاب است.
میخواهم بگویم ریزشها و رویشهای امروز ما با نگاه به تاریخ صدر اسلام و حکومت امیرالمؤمنین و رسول خدا، تا چه اندازه متأثر از فضای انقلابی یا مغلوب شدن آرمانهاست؟
حجت الاسلام و المسلمین یاوری:
در پاسخ به این پرسش لازم است چند نکته مقدماتی عرض کنم. نکته مهمی درباره انقلابها وجود دارد که گفته میشود اگر میخواهید انقلابی را سرنگون کنید، بهترین راه این است که این کار به دست همان کسانی انجام شود که آن انقلاب را تئوریزه کردند، برنامهریزی نمودند، اجرا کردند و ایدئولوژی انقلابی داشتند. زیرا این افراد خود انقلاب کردهاند و اگر پشت پا به آن بزنند، مردم حرفشان را میپذیرند و تصور میکنند مسیر اشتباه بوده است.
این نکته بسیار مهم و کلیدی است و طبیعتاً دشمن نیز بر روی این افراد سرمایهگذاری میکند و میگوید آنان که در کنار پیامبر، امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین علیهم السلام بودند، هدف مناسبی برای نفوذ هستند.
چند عامل در ریزشها و رویشها تأثیرگذار است. یکی از مهمترین آنها، خود مسئله نعمت ولایت و تحقق حکومت الهی است. برای تحقق حکومت الهی، نیازمند جریان انقلابی هستیم، زیرا به تعبیر حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها، «اگر میگذاشتند امیرالمؤمنین حکومت کند، نور آسمان و زمین بر شما میتابید و برکات زمین و آسمان بر شما آشکار میشد». یعنی هدف حکومت اسلامی، تأمین مصالح مادی و معنوی انسان و رساندن او به سعادت دنیا و آخرت است.
طبیعتاً جریان انقلابی در پی تحقق همین اهداف است، به آن باور دارد و همت خود را برای آن مصروف داشته است. این جریان انقلابی، امر و فرمان اطاعت از ولی خود را شاخص و اصیل میداند.
برای نمونه، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند اگر چهل نفر یا گروهی گرد آیند، حق خود را خواهم گرفت. آنان آمدند و با اخلاص نیز حضور یافتند و در واقع برای نبرد و احقاق حق امیرالمؤمنین علیه السلام آمده بودند. در موقع مناسب حضور داشتند، به هنگام حاضر بودند و اطاعت امر نمودند.
همانگونه که جناب دکتر سلیمانی فرمودند، مسئله اطاعت از فرامین رهبری مطرح است. عمل به هنگام، حضور به موقع و ضمانت اجرایی سخنان ولی فقیه، رهبر انقلاب یا امام معصوم تفاوتی نمیکند. ضمانت اجرایی آنان، باور و اعتقادشان به لزوم حضور به موقع است و اگر این روحیه انقلابی نباشد، آسیب بسیار بزرگی وارد خواهد شد.
آسیب چنین وضعیتی آن است که تحقق نظام ربوبی الهی با اختلال مواجه شده و امکانپذیر نمیگردد. زمانی که طاغوت تحقق یابد، خداوند از ما طاغوت را نخواسته، بلکه مقابل آن را خواسته است. به عبارتی، عملاً خود به تحقق طاغوت کمک کردهایم و نعمتی را از دست داده و بلایی را برای خود خریدهایم. آسیب جدی این مسئله در همین نکته نهفته است.
بنابراین، جریان انقلابی تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا مطیع امر ولی خود باشد و به موقع حضور یابد. البته این جریان انقلابی گاه حداقلی نیز هست. برخی میدانستند با علی بن ابیطالب باید به عدالت رفتار شود، اما در کنار ایشان نماندند.
برای نمونه، گزارش جالبی درباره خوارج وجود دارد که یکی از دلایل جدایی آنان از حضرت علی علیه السلام این بود که انتظار داشتند همچون دوران عثمان، عطایا به آنان داده شود و همه را یکسان میدیدند. یعنی این تفکر دنیاگرایی و دنیاطلبی گاه چنین تجلی مییابد.
جریان انقلابی اگر شرایط فراهم باشد، باید در کنار ولی خود به تحقق حکومت الهی یاری رساند. اما حتی اگر شرایط فراهم نباشد نیز مطیع است. در قالب مناظره، بحث، حقخواهی و اثبات حقانیت اهل بیت علیهم السلام وظیفه خود را انجام میدهد یا در قالب سازمان و هر تشکیلاتی که حضور دارد، مطیع امر و مولای خود بوده و پا در رکاب است و تلاش میکند وظیفه خود را به انجام رساند. این شاخصه مهمی است که در واقع دنیا را کنار نهاده است.
اما پرسش اینجاست که چگونه این افراد دچار ریزش میشوند؟ به نظر میرسد در بسترهای تاریخی، هر دوره ممکن است با مسئلهای مواجه شویم که موجب ریزش گروهی میگردد. در دورهای یک مسئله و در دوره دیگر مسئلهای متفاوت، عامل ریزش میشود. در ابتدای انقلاب نیز چنین وضعیتی داشتیم. گروهی مانند منافقین که انقلابی نبودند به معنای انقلابی مطیع امر نظام و ولایت فقیه، اما برای بهرهگیری از جو عمومی، خود را به امام نزدیک کرده و بیانیههایی صادر میکردند که مطیع شما هستیم، بر ضد شاه جنگیدیم و بر ضد آمریکا نیز میجنگیم. بحث بر سر این بود که ما با آمریکا میجنگیم و روحیه انقلابی داریم، اما این روحیه برای مطامع دنیایی خودشان بود.
به عبارتی، از ابزار انقلاب برای اهداف خود استفاده میکردند و خود را در قالب جریان انقلابی عرضه میداشتند. ناگهان مشاهده کردند در گردونه انتخابات و تأیید صلاحیت قرار نگرفتند و افرادی همچون رجوی و امثال او فاصله گرفته و حتی به ضد انقلاب تبدیل شدند.
البته ما اساساً اینها را انقلابی نمیدانیم، اما در دوره حضور اهل بیت علیهم السلام نیز کسانی بودند که تلاش میکردند، اما روحیه انقلابی در آنان وجود نداشت. در دوران سیدالشهدا علیه السلام، امام حرکت کرد و نیاز بود همراهی کنند. حضرت نامه نوشت، سخن گفت و حرکت خود را مشخص کرد، اما عدهای همراه ایشان نیامدند.
اینان انسانهای خوب و مؤمنی بودند، اما روحیه انقلابی نداشتند؛ شجاعت نداشتند، حضور به موقع نداشتند. یکی از آسیبهای جدی جامعه اسلامی نیز همین است. افرادی که میتوانند انقلابی باشند و اعتقادات و باورهای لازم را دارند، اما ضعف دارند، میترسند یا تشخیص درستی ندارند. این گروه ممکن است ریزش بیشتری داشته باشند و هر چه جلوتر میرویم، مشاهده میکنیم برخی از این افراد حتی ریزش پیدا کرده و به جریان ضد انقلاب تبدیل میشوند. دشمن نیز روی این افراد کار میکند.
نکته دومی که میخواهم مطرح کنم، بحث دشمنشناسی است. در جریان انقلابی، نخست، مسئله اطاعت از ولی است و دیگری دشمنشناسی. دشمن را میشناسد. برای نمونه، شخصی نزد امیرالمؤمنین آمد و حضرت توضیحاتی به او داد، اما قانع نشد. حضرت، جناب عمار را فرستاد. عمار فرمود ما با اینها میجنگیم، نه بر اساس نزول قرآن، بلکه امروز با آنان بر سر تحریف قرآن و تفسیر به رأی آنان میجنگیم.
این سخن برای او جالب بود، زیرا میگفت شما نماز میخوانید و سپاه معاویه نیز نماز میخواند، پس مسئله چیست؟ مسئله دشمنشناسی است. بر اساس آن دشمنشناسی، میداند که آن جریان باطل است و این جریان حق. عدهای همچون زبیر، دشمنشناس نبودند؛ نه در آن جبهه و نه در این جبهه قرار داشتند. این وضعیت، روحیه انقلابی نیست.
پس روحیه انقلابی دارای مؤلفههایی است: نخست اطاعتپذیری، دوم دشمنشناسی، سوم تلاش برای تحقق حکومت و حضور به موقع. ریزش این افراد نیز دقیقاً ناشی از عواملی است که دشمن روی آنان کار میکند: منافعشان را نشانه میرود، اعتقاداتشان را سست میکند، گاه آنان را میترساند و عوامل دیگری که موجب ریزش میگردد.
البته در مقابل ریزشها، رویشهایی نیز داریم که بسیار حساس، تأثیرگذار و مایه خیر و برکت در کنار اهل بیت علیهم السلام بودهاند و این مکتب اهل بیت تا امروز به ما رسیده است.
سؤال: درباره مورد دوم یعنی برنامهداری، نکتهای به ذهنم رسید. هر چند حاج آقا به بحث عدالت اشاره کردند، عدالت گوهری است که گاه از آن به گوهر گمشده یا کمتر توجه شده یاد میکنند. در فرمایشات مقام معظم رهبری در سال اخیر، یک یا دو بار مشاهده کردم که ایشان - هر چند قاعدتاً نباید از جانب خودشان باشد، اما از جانب کلیت نظام - عذرخواهی کردند که اگر اشتباه نکنم در بحث عدالت عقبافتادگی داریم. در دولتها نیز متأسفانه کمکاریها، بیخردیها و بیتدبیریهای مسئولین باعث شده برخی افراد جامعه گمراه شده و به ولی جامعه بدبین شوند.
میخواهم درباره بحث عدالت صحبت کنم، زیرا اکنون بحث روز ماست. نظام حکمرانی، تدبیر امور و برنامهریزی مسئولین تا چه اندازه باعث پررنگ شدن عدالت در دوران انقلاب اسلامی شده است؟ بر اساس آن روحیه و نگاه انقلابی مقدس و مخلصانه، چرا امروز در بحث عدالت و برخی حوزهها با ضعف مواجهیم؟ میخواهم نگاه تطبیقی داشته باشم؛ هم به آن دوره تاریخی و هم به امروز.
حجت الاسلام والمسلمین سلیمانی:
گفتیم که دومین شاخصی که برای انقلابیگری یک جامعه میتوان برشمرد، مسئله برنامهریزی و برنامهداری است. جامعه پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله آرامآرام آرمانها را فراموش کرد و دلایل آن نیز در سه آزمایش پیشگفته ریشه داشت. در این میان، عدهای انقلابی باقی ماندند، یعنی مشکل پایبندی به ارزشها را نداشتند، اما برنامهای برای نیل به آرمانها نداشتند.
عصر امیرالمؤمنین علیه السلام، عصر تأویل بود، در حالی که عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله، عصر تنزیل محسوب میشد. عصر تنزیل، دوران نزول معارف انقلاب بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را آورده بود؛ همچون دوران حضور امام معصوم که معارف انقلاب تجلی یافته بود. در آن زمان، کفر به صورت عریان خود را در برابر مؤمنان نمایان میساخت و هر کس که ایمان و شجاعت داشت و شمشیر آمادهای در دست، میتوانست به عنوان یک مؤمن انقلابی نقشآفرینی کند.
اما عصر امیرالمؤمنین علیه السلام و به تبع آن، عصر مقام معظم رهبری، عصر تأویل است. عصر تأویل به این معناست که پس از آنکه رهبر بنیانگذار انقلابی را به پیروزی رساند، آن را تثبیت نمود و از دنیا رفت، جانشین او باید بر اساس همان شعارها و اصول گذشته، راه را ادامه دهد.
از جمله این اصول میتوان به عدالت، معنویت، استقلال، آزادی در دایره دین، مردمسالاری دینی و کرامت انسانی اشاره کرد. اینها همه از شعارهای اساسی انقلاب ما بودند که در آغاز بر آنها تأکید میشد و اکنون میبایست بر همان اساس عمل گردد.
برخی از انقلابیون، این دوران را درک نکردند که عصر تأویل است. در عصر تأویل، نمیتوان با هر مخالفی سریعاً درگیر شد و شمشیر کشید؛ چنین رویکردی نتیجه معکوس خواهد داشت. اینجاست که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «و لاَ یَحْمِلُ هَذَا اَلْعَلَمَ إِلاَّ أَهْلُ اَلْبَصَرِ وَ اَلصَّبْرِ وَ اَلْعِلْمِ بِمَوَاضِعِ اَلْحَقِّ»؛ یعنی پرچمدار این جریان تنها کسانی میتوانند باشند که اهل بصیرت، صبر و دانش باشند. این دوران، دوران هشت سال دفاع مقدس یا مانند دوران جنگهای زمان رسول خدا تا فتح مکه باشد، بلکه ممکن است دو یا سه دهه به طول انجامد. در چنین شرایطی، باید مصادیق عدالت را به درستی شناخت و برای اجرای آن برنامهریزی دقیق داشت.
در دنیای پیچیده امروز که باید با جهان تعامل داشت، تغییر سیستمها که امکان تعامل را فراهم سازد. باید چالشها را شناخت و برنامه ارائه داد. این مهم هم زمان میبرد، هم نیازمند تفکر عمیق و هم مستلزم بصیرت است.
در این میان، دشمن نیز بیکار نمینشیند و تهاجم فرهنگی، شبیخون امنیتی، شبیخون اقتصادی و محاصره اقتصادی را به کار میبندد. عنصر انقلابی باید درک کند که در چه شرایطی قرار دارد و نباید همه مشکلات را به یک نقطه تقلیل داده و گمان کند با حل یک مسئله، همه چیز حل خواهد شد. باید به جامعه نگاهی جامع داشت.
بنابراین، صبر، بصیرت و علم به موقعیت حق مورد نیاز است. یعنی باید دانست در هر مسئلهای راه حل صحیح کدام است. برای مثال، در مسائل اقتصادی، آیا اقتصاد تجارتمحور برتر است یا اقتصاد مبتنی بر کشاورزی، صنعت یا تلفیقی متناسب با کشور؟ آیا اقتصاد مقاومتی بهتر است یا تکیه بر روابط خارجی با چین، روسیه و کشورهای همسایه؟ یا اینکه تکیه بر اروپا و نظام سلطه ارجحیت دارد؟ عنصر انقلابی باید در این زمینهها نظر و تحلیل داشته باشد و ماهیت دعوا را درک کند.
در مسائل سیاسی و امنیتی نیز باید تشخیص داد که با کدام کشورها باید ائتلاف بیشتری داشت و در حوزه تسلیحات و امنیت داخلی، کدام اولویتها مهمتر است. این همان نکتهای است که مقام معظم رهبری فرمودند که بقای انقلاب به موشک و امثال آن نیست، بلکه به ارادهها وابسته است. یعنی باید بر عزم و اراده نسل جوان سرمایهگذاری کرد.
اگر یک عنصر انقلابی هوشمند، بصیر و عالم به موقعیت حق باشد، میتواند پدیدهها را تحلیل کند. برای نمونه، در حوادث اخیر، میتواند میان پزشکانی که مجروحان را معالجه میکنند و کسانی که آنان را دستگیر کردهاند، تمایز قائل شود. میتواند نیروهای موساد و امنیتی دشمن را از نوجوانان ۱۴-۱۵ ساله که تازه وارد صحنه شدهاند، تفکیک کند و بداند با هر کدام چگونه باید برخورد کرد. یعنی بداند نیروی خود را برای اصلاح جامعه در کجا باید متمرکز سازد.
امروزه برخی از جوانان بصیر دریافتهاند که با وجود سرمایهگذاری قابل توجه روی دانشگاهها، باید به دبیرستانها نیز توجه بیشتری معطوف گردد که از بخشی از مخاطبان غفلت شده است. علم به موقعیت حق ایجاب میکند که برنامهها متناسب با زمان طراحی شود. امروز باید روانشناسان حوزوی بنشینند و ریشهیابی کنند که مشکلات پیشآمده و اختلالات روانی در نسل جوان، دقیقاً از چه عواملی نشأت گرفته است.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «إِنَّمَا أَصْبَحْنَا نُقَاتِلُ إِخْوَانَنَا فِی الْإِسْلَامِ عَلَی مَا دَخَلَ فِیهِ مِنَ الزَّیْغِ وَ الِاعْوِجَاجِ وَ الشُّبْهَةِ وَ التَّأْوِیلِ» یعنی امروز با برادران مسلمان خود در جنگی هستیم که از کجفهمی و شبهات ناشی شده است. این جنگ، جنگ فامیلی و خانوادگی است؛ جنگی با شمشیر نیست، بلکه جنگ گفتمانی است. با کسانی روبروییم که در اداره، مدرسه، دانشگاه، میان معلمان، یا در مغازههای همسایه با ما زندگی میکنند.
در حوادث اخیر، نمونههایی دیده شد که فردی هیئتی، اما در عین حال ضد انقلاب، در شورشها شرکت داشت. این فرد احساس میکند انقلاب ناکارآمد بوده و به او ظلم شده است. درک چنین وضعیتی نیازمند بصیرت و تحلیل عمیق است.
این مسئله را باید از دریچهای دیگر مورد بررسی قرار داد. باید میان فردی که قاتل است و از موساد پول میگیرد تا به اینجا بیاید و آتش بیافروزد، با کسانی که به عنوان هیزم در اختیار این آتشافروز قرار گرفتهاند، تفاوت قائل شد.
آن آتشافروز، فرد را به صحنه کشانده و دشمن نیز از او بهرهبرداری میکند. وظیفه ما این است که این آتشگیره را از دست آنان بگیریم و این هیزمها را از اختیارشان خارج سازیم. تحقق این مهم، نیازمند بصیرت و برنامهریزی دقیق است.
متأسفانه ما در میان نیروهای انقلابی، در شناخت آرمانها موفق هستیم و مخالفان مسیر ولایت را نیز به خوبی میشناسیم، اما هنگامی که به مرحله عمل میرسیم و میپرسیم «اکنون چه باید کرد؟»، با کمبود برنامه مواجه میشویم. به کلیاتی اکتفا میکنیم؛ مثلاً میگوییم در راهپیمایی ۲۲ بهمن همه شرکت میکنیم. اما فرد نمیداند با شغل، علم و دانش خود چه خدمتی میتواند به انقلاب ارائه دهد.
منظور من این است که عنصر انقلابی در میان معلمان، کسی است که درک کند معلمی او چگونه میتواند در خدمت انقلاب قرار گیرد. کارمند باید بفهمد که هر چند پیشتر به جبهه میرفت، امروز که دوران جبهه و جنگ نیست، پشت میز اداره چه نسبتی میان مسئولیت او و خدمت به انقلاب برقرار است. آن کس که مغازهدار است و روحیه انقلابی دارد، باید دریابد چه نوع تعاملی با مشتریان میتواند امروز مصداق خدمت به انقلاب باشد. اینها نکاتی است که باید کشف شود.
اگر کسی بیاید و بگوید من رشته علوم سیاسی خواندهام، این همه سابقه دارم و همیشه به کاندیدایی رأی میدهم که در مسیر انقلاب است، من چنین فردی را انقلابی نمیدانم. به او میگویم تو از این رشته علوم سیاسی چه خدمتی میتوانی بکنی؟ آیا از دانش خود بهره بردهای تا این را بفهمی؟ اگر فهمیدهای، یعنی برنامهداری وگرنه تو انقلابی ناقصالخلقهای و تنها مرحله اول را بلدی.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید اگر میخواهی پرچمدار من باشی، باید هر سه مرحله را بلد باشی: هم باید آرمان را بشناسی، هم برنامه داشته باشی و هم اهل استقامت باشی. عدهای هستند که مرحله سوم یعنی استقامت را ندارند. آرمان را میفهمند، برنامه هم دارند، اما حوصله و توان ادامه راه را ندارند. خسته میشوند.
یکی از علما کتاب ارزشمندی از خاطرات امام خمینی نوشته و نقل کرده که مسئول بالای قوه قضائیه به ایشان گفت «من خسته شدم». امام فرمودند «پاشو برو به خسته بگو خستگیات را ببین. سن و سال مرا نگاه کن، من از همه خستهتر باید باشم».
ما وارد این مسیر شدهایم و این مسیر تا قیامت ادامه دارد. چه راهی از این بهتر که انسان همیشه در مسیر جهاد باشد؟ مقام معظم رهبری درباره حاج قاسم سلیمانی فرمودند ایشان تمام مراحل زندگی را با جهاد سپری کرد. اما باید فهمید جهاد کردن در هر مرحله به چه معناست و چه کاری باید انجام داد.
اگر با این نگاه پیش برویم، انقلاب پایدار میماند. تفاوت امروز با صدر اسلام در همین نکته نهفته است. تنها دو درصد از جامعه در زمان امیرالمؤمنین این را میفهمیدند و مؤمن انقلابی واقعی بودند؛ همچون عمار. اما امروز بیست درصد میفهمند و انقلاب به برکت همین درک، باقی مانده است.
مقام معظم رهبری میفرمایند شما ببینید برنامههایی که دارید، چقدر در میدان اثرگذار بوده است. بروید پیگیری کنید. اگر فهمیدید حلقههای دیگری هم هست که هنوز به آنها دست نیافتهاید، بروید آن حلقهها را تکمیل کنید. نقاط ضعف را پیدا کرده و رفع نمایید.
سؤال: من در فرمایشات مقام معظم رهبری در سالهای اخیر نکتهای را مشاهده میکردم که اکنون مطرح میکنم؛ ایشان میان «انقلابی بودن» و «انقلابی ماندن» تفاوت قائل میشوند. با توجه به اینکه بحث ما مبتنی بر سیره و کلام اهل بیت علیهم السلام است، نسخه و راهکار حضرت رسول و ائمه اطهار برای این انقلابی ماندن چیست؟ نکته خود را نیز بفرمایید.
حجت الاسلام والمسلمین یاوری:
کسی که در رأس یک جریان انقلابی قرار دارد، باید گام بردارد، همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله گام برداشت. هنگامی که ایشان مسیر را پیش گرفتند، عدهای دیدند این راه، راهی است درست و با حضرت همراه شدند و حتی بیعت جنگ با ایشان کردند؛ بیعتی که بر اساس آن، جان و مال خود را در اختیار پیامبر نهادند و تعهد دادند از ایشان اطاعت کنند و حتی در مسئله جانشینی نیز دخالت ننمایند. این گونه بود که پیامبر، جریان انقلابی را ایجاد کرد.
در دوران امیرالمؤمنین علی علیه السلام پس از رحلت پیامبر، میبینیم آن جریان انقلابی که از عصر رسول خدا برجای مانده بود، به وظیفه خود عمل میکند، امام نیز به وظیفه خود عمل مینماید. وظیفه امام، تحقق حکومت اسلامی است و وظیفه مکلفان نیز تحقق همین حکومت میباشد؛ یعنی هر دو از جانب خداوند مأمور به این امر هستند.
گفتمان سیاسی شیعه را میتوان در سه بخش تقسیمبندی کرد: گفتمان تقیه، گفتمان اصلاحی و گفتمان انقلابی. در گفتمان تقیه، شرایط به گونهای است که امکان اقدام چندانی وجود ندارد و حتی باید جان امام نیز حفظ شود؛ برخی از ائمه علیهم السلام این گفتمان را انتخاب کردند.
در شرایطی که دست انسان تا حدودی باز باشد و بتواند وضعیت موجود را تا آنجا که ممکن است اصلاح کند، گفتمان اصلاحی مطرح میشود. برخی از ائمه همچون امام باقر و امام صادق علیهما السلام توانستند در چنین شرایطی به اصلاح بپردازند. مردم در آن دوره حضور نیافتند و شرایط متفاوت بود، اما ایشان با گفتمان اصلاحی به وظیفه خود عمل کردند.
اما در برخی مواقع، شرایط ایجاب میکند که باید انقلاب کرد. اگر انقلاب صورت نگیرد، دین خدا و نظام ولایت الهی آسیب جدی خواهد دید. امام حسین علیه السلام در چنین شرایطی انقلاب کرد. انقلابی که ایشان انجام داد، تأثیرات متعددی داشت که بحث مفصل خود را میطلبد.
باید پرسید چرا امام حسین علیه السلام قیام کرد؟ برخی گمان میکنند ایشان صرفاً به این دلیل قیام نمود که یزید شرابخوار یا میمونباز بود. اما در بررسی دقیقتر، مسئله عمیقتر از این موارد است. در آن دوره، افرادی بودند که مؤمن بودند، اما روحیه انقلابی خود را از دست داده و حاضر به حضور در صحنه نبودند.
حتی امام حسین علیه السلام در یکی از منازل میان راه، از جوانان پرسش میکند و متوجه میشود که آنان تا صبح بیدارند و شراب مینوشند. در کوفه نیز مشاهده میکنیم همان مؤمنانی که خود نامه نوشته و امام را دعوت کرده بودند، ناگهان پشیمان شده و سستی ورزیدند. این جریان، اگرچه خود مؤمن بودند، اما عملاً به تحقق حکومت ظلم کمک کردند. با این حال، عدهای همچنان بر سر ایمان خود باقی ماندند.
امام حسین علیه السلام این انقلاب را انجام داد و یکی از اهداف و نتایج آن، بازگشت روحیه انقلابیگری به جامعه بود. در همان مقطع، شاهدیم که عبدالله بن عفیف به همراه ایل و عشیرهاش در برابر بنیامیه میایستد.
سپس مردم سیستان قیام کرده و نماینده اموی را از شهر بیرون میکنند؛ پس از آن، قیام توابین و سپس قیام مختار رخ میدهد که هر دو با شعار خونخواهی امام حسین علیه السلام شکل گرفتند.
نکته جالب توجه اینکه شیخ مفید در کتاب خود آورده است زید بن علی فرزند امام سجاد علیه السلام نیز یکی از دلایل قیامش را خونخواهی امام حسین علیه السلام ذکر کرده است، هر چند در منابع دیگر این مطلب را ندیدهام، اما ایشان چنین قیدی را بیان داشتهاند.
این قیامها در طول تاریخ ادامه یافت. برای نمونه، در سال ۸۳ هجری قمری، کسانی که در کوفه همراه امام حسین علیه السلام نیامده بودند، در برابر حجاج بن یوسف ایستادند. آنان که زمانی امام را یاری نکرده بودند، اینک به میدان آمدند و حتی به شهادت رسیدند.
این روحیه انقلابی سرانجام به جایی رسید که امام خمینی رحمهالله علیه فرمودند: «این انقلاب برگرفته از قیام سیدالشهدا علیه السلام است». قیام امام حسین علیه السلام، حرکتی انقلابی علیه حکومت طاغوت و برای تحقق حکومت عدل الهی بود که عدهای با ایشان همراه شدند و تأثیری ماندگار بر جای نهاد.
اما ماندگاری این انقلاب به چه عواملی وابسته است؟ بیتردید، به داشتن نیروهای انقلابی که حاج آقای دکتر سلیمانی به حق و به صورت دقیق، جامع و کامل آن را تبیین کردند. به یاد دارم نخستین بار که بحث روحیه انقلابی از سوی مقام معظم رهبری مطرح شد، در جمع بسیجیان بود. سپس در حوزه علمیه، مجلس خبرگان، مجلس شورای اسلامی و حتی خبرگان رهبری و اقشار مختلف، مقام معظم رهبری بر روحیه انقلابی، روح انقلابی و روحیه انقلابیگری تأکید کردند. همانگونه که اشاره شد، روحیه انقلابی به این معناست که انسان همواره آماده، پا به کار و موقعیتشناس باشد و برای این انقلاب تلاش کند.
حکومت طاغوت همواره در پی زمین زدن دستاوردهای نظام اسلامی است که مهمترین آنها هویت الهی و روحیه انقلابی میباشد. آنچه امروز بیش از هر زمان به آن نیاز داریم، دشمنشناسی است. همانگونه که سرور عزیزمان اشاره کردند، دشمن در صحنه حضور فعال دارد و با جابجایی حق و ناحق، جای قاتل و مقتول و جلاد و شهید را عوض میکند.
تأثیر این جابجایی مفاهیم آن است که جریان مؤمن جامعه سرد میشود و انگیزه خود را از دست میدهد. همچنان که در داستان کربلا عدهای مؤمن بودند اما حاضر به همراهی نشدند. اگر این روند ادامه یابد، همه آنچه را که امام و شهدا و همه مبارزان پیش از انقلاب برای آن زحمت کشیدهاند، به مسلخ خواهد برد و آسیب جدی به انقلاب و حکومت وارد خواهد ساخت.
امام حسین علیه السلام تنها به خاطر عدهای شیعه که نامه نوشتند قیام نکرد، بلکه برای همه آنان که نیازمند شنیدن صدای توحید و ربوبیت الهی هستند، حرکت خود را آغاز نمود.
* سخن پایانی:
حجت الاسلام والمسلمین سلیمانی
نخست این که عنصر مؤمن انقلابی باید همواره به یاد داشته باشد ایمان چیست و آرمانهای اسلامی که در پی آن هستیم کدام است. آرمانهای انقلاب در وصیتنامه امام خمینی به روشنی تبیین شده و این محکمات باید مورد توجه قرار گیرد.
دوم آنکه باید تمرکز بیشتری بر برنامهریزی داشته باشیم و درک کنیم در شرایط کنونی چه وظایفی بر عهده داریم.
سوم آنکه نباید خسته شویم. مقام معظم رهبری بر جهاد تبیین تأکید دارند و این مأموریت، وظیفه امروز ماست. باید کارآمدی نظام را برای کسانی که آن را زیر سؤال میبرند و همه چیز را سیاه جلوه میدهند، تبیین کنیم. هر چند انقلاب در مسیر خود ضعفهایی دارد و به برخی اهدافش نرسیده، اما دستاوردهای آن را باید به درستی بیان کرد تا جامعه دچار یأس و ناامیدی نشود.
جهاد تبیین یک وظیفه همگانی است. اگر همه ما این جهاد را انجام دهیم، اثرگذار خواهد بود. هر کس باید در حوزه خود نقش ایفا کند: در جامعه یکی تدریس دارد، دیگری تألیف می کند و آن یکی دارای مسئولیت اداری و... است. نمیتوانیم بهانه کنیم و بگوییم کار نمیکنیم. همچنان که در زمان جنگ، همه برخاسته و به میدان میرفتیم و میگفتیم نیاز است و اولویت دارد، امروز نیز نیروی انقلابی باید در میدان باشد.
هنگامی که مقام معظم رهبری میفرمایند در مسئلهای سکوت کنید یا شخصیتی را تضعیف نکنید، باید گوش به فرمان باشیم. هر چند از آن شخص ضعفهایی سراغ داشته باشیم، اما نباید در آن مقطع خاص تضعیفش کنیم. رهبری دقیقه به دقیقه برنامه را مشخص میفرمایند و جزئیات آن بر عهده خود ما گذاشته شده است.
حجت الاسلام والمسلمین یاوری:
جمعبندی بنده نیز این است که به موقع بودن و تشخیص صحیح مسئله، مستلزم آن است که اطلاعات و اشراف ما نسبت به پیرامون افزایش یابد و مطالعه بیشتری داشته باشیم. سخنان مقام معظم رهبری برای ما فصلالخطاب است. هر جا ضمانت اجرایی سخنان ایشان وجود داشته است - همچون نیروهای مسلح و سایر مجموعههایی که به فرامین ایشان عمل کردند - مملکت پیشرفت کرده است. این تجربهای ثابت شده در طول انقلاب است.
نکته دوم تأکید مجدد بر دشمنشناسی است. طلحه و زبیر با پیامبر بودند، در رکاب ایشان جنگیدند و در اوایل دوره خلفا نیز از امیرالمؤمنین حمایت کردند. اما آرامآرام سبک زندگی آنان به دنیاگرایی گرایید و زمینه برای نفوذ دشمن فراهم شد. معاویه نیز از این فرصت استفاده کرد و با وعدهها، آنان را در مقابل امیرالمؤمنین قرار داد.
دشمن از نیروهای انقلابی مانند زبیر سوءاستفاده میکند و موجب ریزش آنان میشود. ریزش از این جهت که نه در مقابل حضرت ایستادند تا ضد انقلاب نامیده شوند و نه همراه حضرت ماندند و در نهایت به خسران دچار شدند.
جریان انقلابی باید درک کند که در آن سو، اسرائیل غاصب، آمریکا، صهیونیسم، وهابیت و انگلیس فعالانه کار میکنند تا فرزندان انقلابی ما از انقلاب اسلامی دست بردارند. اگر چنین شود، آسیب جدی متوجه همه خواهد بود.
انتهای پیام/
خبرنگار: علیرضا سهلانی










نظر شما